کاکتوس ها در برف

نظرات <-EntryCommentCount->

کاکتوس ها در برف 

سلام 

          دوستان عزیز عکس های این مجموعه سال گذشته گرفته شده است ، تا به آن دسته از عزیزانی که نگران قرار گرفتن کاکتوس ها در فضای آزاد بودند نشان دهم که عملا این امکان وجود داد هر چند شاید از لحاظ تئوری گرفتن چنین عکس هایی امکان پذیر نباشد و بقول مزاح آلود دوست ارجمندمان آقای مطهر رادی در گروه فیسبوکی دوستدارن کاکتوس ها ( فتو شاپ است ! ) و محض جواب شوخی ایشان عرض کنم با فتو شاپ هم عملا امکان ندارد و دوستان گرافیست مان حتما تائید خواهند کرد . 

        یکی دیگر از دلایل من در تاکید بر پرورش فضای باز ، بوجود آوردن واریته های مقاوم و کاشت آنها در باغچه ها و پارک ها برای استفاده های عمومی و زیبا تر از این گیاهان بوده است . امیدوارم از دیدن این عکس ها لذت ببرید . انشاالله 

        ضمنا باید عرض کنم من گیاهانم را از سنین پائین به فضای باز عادت داده ام ، و این را بصورت عجله ایی و در سنین بالا توصیه نمی کنم و از طرفی هم مدت سرما کم بود ، امکان دارد اگر دوره سرما طولانی شود به گیاهانتان آسیبی وارد شود ، پس مراقب باشید . 

         

برای مشاهده عکس ها به ادامه مطلب مراجعه شود

ادامه مطلب ...
     

مسابقه زیبا ترین گیاه سال : کد 2

نظرات <-EntryCommentCount->

مسابقات زیباترین کاکتوس سال



کد گیاه : 2
نام مالک : کیوان ادریسی
استان : البرز
دوستان و بازدید کنندگان گرامی برای شرکت در مسابقه زیبا ترین کاکتوس سال و ارسال رای در پایان سال ، لطفا باید عضو انجمن علاقمندان به کاکتوس و ساکولنت پارس باشید . 

     

اصلاح سیستم ارسال سفارشات

نظرات <-EntryCommentCount->

به نام خدا

قرن بیست و یکم را می توان قرن سرعت نام گذاری کرد چیزی که تقریبا در سایت ما وجود نداشت ، ولی چرا ؟ بنظرم وقت پاسخ گویی به این سوال رسیده و شاید مدت ها پیش باید پاسخ داده می شد . منتها اینقدر ما برای خودمان کار تراشیده بودیم که گاهی اوقات یادمان می رفت غذا بخوریم . چه برسد توضیح علت ....
قصه ارسال سفارشات
      و اما علت ، وقتی که ما در ابتدای کارمان شروع به ارسال پستی کردیم ، بعلت سفارشات کمی که داشتیم مشکل چندانی نداشتیم و براحتی سفارشاتمان را ارسال می کردیم و تقریبا کلامپ در کارتون گالیور هم از ما راضی بود تا اینکه یکی از هم ولایتی هایمان گفت در کرج مردم دارند کاکتوس پارو می کنند و ماهم حوان و جاهل هوس شهر بسرمان زد و گل های خود را بار کامیون کردیم و راهی شهر شدیم و یک گلخانه 1000 متری اجاره کرده و فکر کردیم تمام است ، سایت که داریم ، گلخانه که داریم ، کلکسیونی از گل که داریم و کلکسیونی از دوستان خوب که داریم و انشالله تا شش ماه دیگر یک برج مثل ساختمان کشاورزی کشور قطر بشکل کاکتوس می سازیم و در طبقه آخر هم یک پنت گلخانه هم دایر می کنیم ، یک ماساژور رباتیک هم تنگش و صفا .......
       در همین افکار شیرین بودیم که ناگهان در اولین هفته استقرارمان حدود 18 تا سفارش در سه روز رسید ، تازه فهمیدیم پرتقال فروش کیست . صبح زود بدو دنبال حمام که دیدیم شیرها خرابند آب گرم ندارد و بیخیال شدیم و  بدو طرف گلخانه های همکار برای تهیه سفارشات ، 2 ملیونی از بانک گرفتیم و رفتیم سراغ اولین گلخانه ، هر کس که معتقد است پول حلال مشکلا ت بفرستیدش یکبار با من بیاید برای تهیه کاکتوس تا بفهمد کاکتوس در پول حل نمی شود ، بگذریم بروم ادامه داستان . ......
      در زدیم و سینه سپر کردیم بیاد رستم دستان مشتی هم گره که اگر کسی بد گفت بله ..... در را با مشت خورد کنیم . از قضا یک کارگر افغانی در را باز کرد و جلوی درب ایستاد و بدون سلام و علیک گفت بله . همراه من پرسید حاجی هست ؟ 
افغانی : بله آمده 
همراه من : روبراست . امروز حالش خوبه یا بریم دنبال کارمون .
افغانی : نمیدانم صبح که همش داد و فریاد می کرد .
همراه من : آقای ادریسی بریم تو دعا کن حاجی امروز حالش خوب باشه 
من : آقا یعنی چه مگه داریم می ریم خواستگاری.
همراه من : هیس آرومتر بابا ، دختر از کاکتوس راحتتر می شه گرفت و راه افتاد داخل
منهم پشت سرش پاورچین پاورچین راه افتادم ، و هی فکر می کردم چه دعایی بکنم که ملائک بهم نخندن با خود گفتم بزبون ترکی می گم نفهمند ، الله الله بیز یاردمجی اول درت ، بش دنه کاکتوس الک
      خلاصه رسیدم محضر حاج آقا ، جواب سلام که چه عرض کنم نگاهی فیلسوفانه بر ابلهی نادان وار به ما کرد و همراهم معرفی کرد و گفت ادریسی از سایت پارس کاکتوس .
تویی گویی جهان هستی بجوشش درآمد حاج آقا متورم شد و  پشتی به ما کرد ، گفت رسانه نه نه من با رسانه کاری ندارم ، د برو که رفتی حاج بدو من بدو و برای اولین بار در عمرم احساس کردم اینجا جای التماس است پسر و گردن کلفتی کاربرد ندارد ....
       شش ساعت و شش دقیقه شش ثانیه طول کشید تا به حاج آقا بفهمانم بابا ما یه سایت کلنگی داریم که ببریم بانک 200 هزارتومان وام نمیدهند ، بدبخیم و بیچاره و اعضای سایت را گرسنه با دهان باز پشت کامپیوتر گذاشتیم 4 تا کاکتوس بده ببریم سر صدای بچه ها را بخابانیم ، کار ما رساندن کاکتوس به اعضای دور افتاده است و .... صغرا و کبرا ، عجز و التماس
      آقایون ادعای مخ زنی لازم به ذکر است بنده در المپاد مخ زنی داری سه مقام جهانی هستم ولی در جهان کاکتوس ها پیش دبستانی هم نیستم ، نیستید ، نیستند . خوب بعد از اینهمه مقدمه در گلخانه باز شد و گویی درهای بهشتند ما وارد که چه عرض کنم شیرجه زدیم داخل
      حاج آقا هم لبخندی به ما زد و ما هم دیدیم 400 ، 500 هزار گلدان روی سکوها چیده شده است و این جو لعنتی هم چنان ما را گرفت نگو و نپرس و فرمودیم :
من : حاج آقا چند نوع کاکتوس دارید ؟
حاجی : این گلخانه دویست ، سیصد نوعی میشود .
من با ترس ولرز که مبادا رشته ها پنبه شوند ، گفتم ببخشید حدود قیمت ؟
و با خود گفتم سه راه بیشتر ندارم  یا درگیر می شوم ( راه کردی ) یا بزنم به چاک ( راه رشتی ) یا اگر 20 برابر قیمت هم که گفت چنان به به و چهه چهی راه بندازم که سند نصف گلخانه را به نام ما بزند . ( راه کرجی ) خوب از آنجایی که من یک کرد ، شمالی ساکن کرج هستم از پس هر سه راه بر می آمدم .
حاجی فکری کرد ، ریشی خاراند ، سری چرخاند ، ابروانی بالا داد گفت ، نگران نباش ارزان ساکولنت ها را 500 میدم و بذری هم زیاد ندارم یکی دو تومانی حالا حساب می کنیم .
منو میگی ، نزدیک بود به پای حاجی افتاده سجده شکر بجا بیاورم تا ابد طوق افتخار غلامی را به گردن خود بیاندازم و قبل از رفتن به کما حواس خود را متمرکز کرده شروع به حساب کردم با پولم چند کارتن گل بخرم ؟ و کدام را بخرم ؟ چه نوع کامیونی تهیه کنم ؟ نیسان ، خاور ، 10 چرخ ، جفت یا تریلی ..... با خوشحالی بادی به غبغب انداختم و گفتم حاج آقا 4 هزار ساکولنت متنوع بده بریم بچه ها منتظرند.
حاج آقا نگاهی به ما کرد سرتا پای ما را برانداز کرد می خواهی چیکار ؟ 
من : خوب برا فروش دیگه حاج آقا .
حاج آقا : آخه میتونی بفروشی ؟
     نزدیک بود از دهنم بیرون بپرد اگه شما مردش باشید بدهید من خواهم فروخت ، که باز یک لعنت حسابی بر روح نجس شیطان فرستادم و مغبون ، ملتمسانه گفتم : حالا سعی مان را می کنیم والا بد نیست فروشکی داریم و گفتیم شاید دل حاجی برحم بیاید و در دل هزار بار خدا را شکر کردیم سایت ، مایت نمی شناسد و اگر وای ادعای قرار گرفتن در جمع 10 سایت اول جهان و بقیه قصه های ما را می دید یه دسته یونجه هم با ما نمی داد . 
خلاصه حاجی به کارگرش گفت دو تا جعبه بیاورد چون کودکی سبکبال که بدنبال پروانه می رود با حرکاتی نرم نازک با دستانی لرزان دست کرد از چند مدل گیاه بعضا یکی بعضا دوتا تا بیرون آورد و در حالی که عرق از پیشانیش میچکید دو کارتن گیاه برایمان جمع آوری کرد و خلاص ، گفت :
حاجی : این دوتا کارتن را ببر حالا عکس بگیر بذار تو سایتو بعد بیا هرچی خواستی بهت بدم .
     خدا بیامرزد آقای ایرج بسطامی را کرد به یاد او سر دادم ، من مانده ام تنهای تنها ، من مانده ام تنهای تنها با دوجعبه گیاه اینجا .... ( آقای سنایی تو را بجان کوسه های خلیج فارس نری تو حس غیر مجاز که میان سایت ما را گل می گیرند آنوقت باید جای کاکتوس بری کلکسیون صدف جمع کنی )
     خلاصه چون سرادر سپاه کورش دو جعبه غنیمت جنگی را با افتخار در دست گرفتیم با خیال اینکه بعد می آیم 4000 تا گیاهمان را می بریم این قلعه فتح شد ، بسمت گلخانه بعدی روان شدیم .
     به قلعه ببخشید گلخانه بعدی رسیدم و با دروازهای بلند و سکوت سهمگینش مواجهه شدیم ، انگشت نیاز را بر طبل زنگ فشردیم صدای چون زنگ تفریح دبستان از آن برخواست و ها جا در سکوت فرو رفت . ضربان قلب از پس سرمان شروع به زدن کرد و لحضات به سختی می گذشت .
     ناگهان یک صدای بلند نخراشیده گفت چیه ؟ کیه ؟ 
    هر چی دروبرم را نگاه کردم یه چیزی رو زمین پیدا کنم که بشه برای در گیری ازش استفاده کرد نیافتم . با خود گفتم کاش مثل صحنه آخر فیلم مورد علاقم ( گلادیاتور ) تو سایت می نوشتم بعد از مرگ من امپراطوری پارس کاکتوس باید به اعضا داده بشه سناتورها ( اعضای دارنده کارت عضویت ) قوانین اجتماعی سایت را وضع کنند و پارسیان به خوبی خوشی مشغول خرید کاکتوس باشند و ....  با صدای بله چی میخوایی ؟ تازه یادمان آمد اگر بدون کاکتوس برم گلخانه اعضاء حساب ما را خواهند رسید و غیره .....
من : آقا سلام کاکتوس می خواستم .
مرد : کی تو را فرستاده ؟
من : یعنی چی چار تا کاکتوس می خوام مگه باید کسی منو بفرسته ؟
مرد : چهار تا خرده فروشی نداریم .
من : می گیم 4000 تا 4 تا گیرمون میاد ، گفتم 4 تا شاید 4000 تا بدی ...
مرد : نقدی ها ، خود پردازعابر بانکم ندارم .
من : چشم همه رو تراول 50 هزاری نوی نو می دم خدایش 51 هزار تومان بیارزه
مرد : خوب پس بیا
و تازه مراسم معارفه تمام شد و درها را باز کرد و داخل شدیم . در گلخانه گل های زیادی موجود بود و من را بفکر فرو برد که خوب مابحتاج بچه ها را همین جا تهیه می کنم انشالله و پرسیدم آقا ببخشید آین کاکتوس ها چند ؟
مرد : 3 هزار تومان .
من : خوب اونایی که کمی کوچکترند چند ؟
مرد : 3 هزار تومان .
من اونایی که خیلی کوچکترند چند ؟
مرد : اونم 3 هزار تومان 
من دهاتی گفتم جان اینجا مثل اینکه همه چیز 3 هزار تومانی است . پس این بزرگتره چند و منتظر شدم اگه گفت 3 هزار تومان چی ، بریزم سرش .
مرد : 30 هزار تومان
من : آقا یعنی چه این چه مدله قیمت گذاری ؟ 
مرد : مدل منه ، همینه حالا اگه می خوای بردار اگر نه هم که وقت ما رو نگیر .
من : آقا تخفیف مخفیف هم داره .
مرد با عصبانیت چشمانی خون آلود : از این کلمه دیگه اینجا استفاده نکن .
      دیگه چه می کردم شروع کردم یه چند کارتونی جمع کردم و حسابش را دادم رفتم تو ماشین و بسمت گلخانه . راستی قبل از اینکه برسیم گلخانه یه چیزی یواشکی در گوشتون می گم جان من به کسی نگید ، تازه شریک قبلیم اومد سند دوتا ماشینو ازم گرفت بره یه باغ معامله کنه نگو کلی بدهکار ه رفت و ماشین ها رو داد جای بدهیش ما را پیاده گذاشت حالا باید کرایه آژانسم بدم جلوی درب یه 50 تراول تا نخورده اطو کشیده رفت واسعه کرایه .
     آنشب را چنان خوابیدم تو گویی مکسیملیانوس در غار کهف خوابیده و غافل از اینکه تازه دردسر اصلی از صبح روز بعد شروع خواهد شد .
      خوب من نتوانسته بودم گیاهان هر 18  سفارشات را تهیه کنم و رفتم سراغ سایت و اول بخش نظرات . یه سری نظر که دمشان گرم شرمند کرده بودنند و حسابشان جدا و یه سری نظر دیگه .............
نظر 1 : آقا چی شد این سفارش ما ؟
نظر 2 : آقا این چه وضعیه من مدیر یک سایت تجاری هستم و همه سفارشاتم را 24 ساعته می فرستم ؟
نظر 3 : شما که نمی تونید چند تا کاکتوس ارسال کنید برای چی دم از جهان میزنید .
نظر 4 : گل سنگ ، گل سنگم
نظر 5 : اگه تا یک روز دیگه کاکتوس هام نرسه من می رم تو کما .
نظر 6 : سایت شما ایراد دارد .
نظر 7 : گیاه جدید تو سایت بذارید .
نظر 8 : آقا دیروز عضویت ثبت نشده .
نظر 9 : آقا فاکتور من بدست شما رسیده اگر آره چرا ثبت نمیشه .
نظر 10 : داداش پیوت میوت داری جنسش خوبه
نظر 11 : آیا دوست دارید وبلاگ پر بازدیدی داشته باشید ، ما بازدید کننده های شما را به پول تبدیل می کنیم .......
     یکی نیست بگه خدایا هدفت از آفریدن کاکتوس چی بود ، این که نه نرمه ، نه خوشکله و نه خوردنی ، چی می خواهند این خلق الله ، اونایی که می گن 90 درصد مردم ایران زیر خط فقر هستند ، جان من نه جان من بیان ببینند فقرا برای کاکتوس پول می دهند نه برادر قارداشی مردم زیر خط آرامش هستند ، زیر خط سرگرمی هستند مردم باید خسته گی روزانه رو یه طوری تسکین بدن باید و یه آرامبخش غیر مخرب داشته باشند بابا کاکتوس یعنی عشق یعنی آرامش یعنی استراحت مغزی هر کی می گه نه همین حالا بگه شماره عضویتشو بذاریم زیر بغلش ، بای
     بگذریم ما هم که انگشت دراز هی تایپ می کنیم . بروم سر قصه ارسال سفارشات که چه بکنم . 18 سفارش 18 دوست و 18 انسان بی گناه که منتظر رسیدن سفارش هستند و من گناه کار ، آخه پسر نانت کم بود آبت کم بود بوقلمونت کم بود ، این باباهه گفتا یه سایت املاک بزن یه خونه رو به 6 نفر بفروش من گوش نکردم حالا چطوری یه کاکتوس را به 6 نفر بدم .. خدایا کمک
      فهرست 18 نفره شیندلر را گذاشتیم جلویمان خوب ورانداز کردیم . طبق معمول چهار تاشون دوست نزدیکنند بهم حرف نمی زنند بذا باشه بعدا ، بقیه را چیکار کنم اگه اول ما را آقایان را بدم داد خانو م ها در می آید یا برعکس رو سن و سال که نمیشه اول بزرگترا را بدم کوچیکا دادشون در می آید ، یکی زودتر واریز کرده یکی زودتر ثبت سفارش کرده ، خدا بگم چیکارت کنه پدر بزرگ اگه تو جنگ جهانی می رفتی هلند یه زن از اونجا می گرفتی الان رباط ها داشتن سفارشات را بسته بندی می کردن من چطوری جمع جور کنم فاکتور ثبت می کنم تا مبلغش واریز بشه ناقص میشه کسی هم که بموقع همه کاراش انجام میشه یهو یه مراجعه کننده به گلخانه می آید نصف گلهاشو می خره تا ما ایمیل واریز مبلغ ببینیم گیاهاش تو خانه مردم چهار تا بچه هم دادن ، خلاصه من مانده تنهای تنها با گل سنگم ، گل سنگم  . 
       نشستیم نشستیم به این نتیجه رسیدیم که اولا : مراجعات حضوری فقط 5 شنبه و جمعه ها  دوما : عکس کد های غیر موجود حذف و فقط گیاهان موجود  سوما فاکتورها 24 ساعته شوند و در صورت عدم پیگری از طرف سفارش دهند نفر بعدی 
در خاتمه عذر خواهی می کنم از همه قصوراتم در گذشته و آینده و این شعر هم تقدیم به همه شما

من در این خانه تنهایی خویش
سخن از عشق تو گویم نه بیش
نه نیازی به اعجاز یهود است مرا
نه هنگام شفایی که مسیح خواست تو را
نه میلی به نماز است و دعا
نه عشقی به ذکر است و ردای فقرا
من و تو عاشق و معشوق نه سر است نه پیچ
نه نیاز و نه کفر ، عشق است و هیچ

کیوان ادریسی
 
 

  
         
   

     

مرد شماره یک کاکتوس شهر پارسیان

نظرات <-EntryCommentCount->

به نام خدا
با سلام ودرود بر آقای ادریسی عزیز دو روز اینترنتمان خراب بود و اگر هم گاهی وصل می شد سایت باز نا کرده قطع می شد ! بارها آزمایش کردم اما بی فایده بود تا اینکه ساعت ده شب درست شد و شما با نوشته ی زیبایتان خستگی ها را از تنم بیرون کردی و به عبارتی شبم را ساختی ! بعد از شش سال باز نشستگی مرا به کلاس درس ادبیات و نثر محمد علی جمالزاده بردی !خدا را شکر میکنم که از قضا شبی از شبهای آخر فصل پاییز (حدود سه ماه پیش در حالیکه برای گیاهان آپارتمانی جستجو میکردم )دست روزگار سایت پارس کاکتوس را پیش رویم گشود. از آن شب گویی مولوی شمس تبریزی را ملاقات کرده باشد کاکتوسها آتش شور و شوق را درمن زنده کردند وآرام قرارام را ربودند.آخه به قول شما کاکتوسها چه دارند ؟ نمی دانم نمی دانم !فقط این را میدانم که بعد از آن به سراغ چند کاکتوسی که چند سال به حال خود رها کرده بودم رفتم اما این بار کاکتوسها با من حرف می زدند از من گله می کردند .درحالیکهدست نوازش برسرشان می کشیدم وگرد وخاک وبرگ درختان از سرشان پاک می کردم زمزمه می کردند:خدا روز خیر دهاد آقای ادریسی را! آری فکر کنم کاکتوسها چیزی بین گیاهان وجانوران می باشندو با انسان سخن می گویند اما فقط بادلدادگان ! 
اکنون بنده نیز با این محاسن سفید ودر این نیمه شب دعا میکنم که خدا آقای ادریسی را همچنین هزاران هوا دارو اعضای سایتشان رادر پناه خود نگهدارد !همچنین به ایشان تبریک میگویم از جهت قلم روان وتوانا وطنز زیبا و نثرگیرایشان ! شب خوش


آقای نعمت الله رحیمی 
در حال انتقال اولین کاکتوس ها به زمین در جنوب کشور

ادریسی : علیک سلام
اولا : باعث افتخار ماست که وسیله ایی شدیم تا شعله عشقی در دلی افروخته شد ، آنهم یک دبیر بازنشسته زحمت کش در منتهای مرزهای جنوبی کشورمان و انشالله دوران بازنشسته گی بسیار زیبا و طلایی برایتان فراهم شود و بجای اندوه پیری بازنشستگی ، شعف شوقی همچمون اولین سال تدریس تان در احتمالا دور آفتاده ترین روستا های محل خدمتت تان قسمت تان گردد .

دوما : ممکن است کاکتوس ها و ساکیولنت ها در ظاهر یک گیاه تزیینی یا دارویی بنظر برسند که اصلا علت بوجود آمدنشان مبهم باشد ، ولی کسانیکه به این گیاه هان علاقمند میشوند یک عشق وعلاقه مرموزی را احساس می کنند که بعضیا حتی فراتر از بعضی از انواع عشق های زمینی است و گویی این گیاهان از خود امواج آرمش بخشی را از خود ساطع می کنند که قطعا برای بیشتر اعضاء ملموس بوده است .

سوما : و اما نکته اصلی ماجرا که درکش نیاز به وسعت فکر بالا تری دارد و مربوط می شود به ابعاد آسمانی این گیاه و یا هر گیاه دیگری که مختصرا توضیحاتی داده میشود .
        زمانی که بشر اولیه ، با موهبت شعور و آگاهی در حال زیست و تکامل بود از ایام کهن تا کنون همیشه بین دو نیروی مثبت و منفی یا خیر و شر در کشمکش و تلاطم ، سیر می کرده است ، و بطور کلی زیست و تکامل بشر تبعاتی را هم با خود داشت مثل ایجاد زبان های ممتنوع ، مرزها و کشورهای مختلف و نژادها و ...... دیگر از انوع تفاوت ها ، که این تکامل و رشدها همینطور که لازم و ملزوم موجودی بنام انسان بوده البته این روند در بعد آسمانی بشر روندی معکوس داشته و همه جوامع به این نتیجه رسیدند که انتهای راه یکی است و ختم به خدا میشود و این شد که اکثر جمعیت جهان یکتا پرست شدند و دریافتند بجز این جهان هستی ، جهان های دیگری را نیز وجود دارد که برای برخورداری از امتیاز های حیات بعدی موجب ایجاد عقایدی در این حیات گردید و این عقاید در ترکیب با حیات زمینی دردسرهایی را پدید آورد ، مرزها شکل گرفت ، جنگ ها شروع شد و آئین هایی عجیب و غریبی شکل گرفت ........ 
تا خداوند به یاری بندگان مومن خود اراده کرد و پاکان عالم بالا دست بکار شدند ، ارسال پیغام ها آغاز گشت . دریافت کنندگان قدرتمند ی مامور شدند تا پیغام ها را دریافت و در زمین جاری کنند .
پیغام رسیده به وجود مبارک پیغامبران یک چیز بود اما دریافت آن و حوادت جاری بعد از آن چیز دیگر
برای مثال از همین پیغام رسیده و جاری شدن به پیامبر اسلام میتوان به ماجرا پی برد ، وقتی که حضرت محمد ( ص ) پیغام الهی را سر داد بین مومنین و ملحدین جنگ هایی درگرفت که حدودا 700 نفر از صحابه ایشان کشته شدند ، اما بعد از مرگ ایشان در جنگهایی که بین مومنین روی داد حدود 4000 نفر از صحابه درگیر و کشته شدند. 
سالها بعد در قرن 7 هجری  دامنه درگیرها بسیار فراتر رفته و جنگ های صلیبی درگرفت که جالب طرفین درگیر یکتا پرست و بعضا بسیار مومن طرف مقابل را کافر و ملحد خطاب می کرد .
      در این ایام یک فیلسوف ایرانی که در آن زمان در سوریه فعلی زندگی می کرد بنام شیخ شهاب الدین سهروردی ( شیخ اشراق ) نظریه بسیار مترقیانه ایی را ارائه داد و فرمود : همه ما بسوی نور الهی در حرکتیم پس بیاید اسماء الهی را همه جهان هستی در دل گرامی داشته اما از آن عبور کرده و برای خدا یک نام قائل شده که همان نور است و با نظرات فوق مدرن خویش در آن زمان مردم جهان را ضمن گرامی داشتن همه اعتقاداتشان در نهان خود آنانان را بسمت جمعیت پاکان جهان هستی رهنمون ساخته و این دقیقا همان چیزی است که جهان هستی به ان نیازمند است یعنی جمعیت واحد جهانی .........
      حال این همه قلم فرسایی چه ارتباطی به گیاهان و کاکتوس ها دارد !!! باید خدمت همگی عرض کنم هر چیزی که بتواند همه ابناء بشر را با هر تنوع مرزی ، نژادی ، اعتقادی با عشق ، کنار یکدیگر گرد آوری کند یک حرکت پاک و راستای شکل گیری جمعیت پاکان جهان هستی است که می تواند صلح جهانی را به ارمغان بیاورد و انسان ها را در راه رسیدن بر سرچشمه نور یاری دهد.
با تشکر کیوان ادریسی