<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
		>
<channel>
<title>کاکتوس و ساکولنت</title>
<description>فروش کاکتوس ، فروش بذر کاکتوس و گیاهان گوشتی</description>
<atom:link href="http://parscactus.samenblog.com/rss/3218/" rel="self" type="application/rss+xml"/>
<link>http://parscactus.samenblog.com/</link>
<generator>RSS Generated by SamenBlog.com</generator><item>
<title>اصلاح سیستم ارسال سفارشات</title>
<link>http://parscactus.samenblog.com/3218.html</link><category>تقدیر</category>
<category>تشکر و اطلاعیه ها</category>
<category>مطالب جالب و خو ا ند نی</category>
<category>آقای کیوان ادریسی</category>
<description><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);">به نام خدا</span></p><div style="text-align: justify;">قرن بیست و یکم را می توان قرن سرعت نام گذاری کرد چیزی که تقریبا در سایت ما وجود نداشت ، ولی چرا ؟ بنظرم وقت پاسخ گویی به این سوال رسیده و شاید مدت ها پیش باید پاسخ داده می شد . منتها اینقدر ما برای خودمان کار تراشیده بودیم که گاهی اوقات یادمان می رفت غذا بخوریم . چه برسد توضیح علت ....</div><div style="text-align: center;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);">قصه ارسال سفارشات</span></div><div style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(51, 51, 51);">&nbsp; &nbsp; &nbsp; و اما علت</span>&nbsp;، وقتی که ما در ابتدای کارمان شروع به ارسال پستی کردیم ، بعلت سفارشات کمی که داشتیم مشکل چندانی نداشتیم و براحتی سفارشاتمان را ارسال می کردیم و تقریبا کلامپ در کارتون گالیور هم از ما راضی بود تا اینکه یکی از هم ولایتی هایمان گفت در کرج مردم دارند کاکتوس پارو می کنند و ماهم حوان و جاهل هوس شهر بسرمان زد و گل های خود را بار کامیون کردیم و راهی شهر شدیم و یک گلخانه 1000 متری اجاره کرده و فکر کردیم تمام است ، سایت که داریم ، گلخانه که داریم ، کلکسیونی از گل که داریم و کلکسیونی از دوستان خوب که داریم و انشالله تا شش ماه دیگر یک برج مثل ساختمان کشاورزی کشور قطر بشکل کاکتوس می سازیم و در طبقه آخر هم یک پنت گلخانه هم دایر می کنیم ، یک ماساژور رباتیک هم تنگش و صفا .......</div><div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;در همین افکار شیرین بودیم که ناگهان در اولین هفته استقرارمان حدود 18 تا سفارش در سه روز رسید ، تازه فهمیدیم پرتقال فروش کیست . صبح زود بدو دنبال حمام که دیدیم شیرها خرابند آب گرم ندارد و بیخیال شدیم و &nbsp;بدو طرف گلخانه های همکار برای تهیه سفارشات ،<span style="font-size: 10pt;">&nbsp;2 ملیونی از بانک گرفتیم و رفتیم سراغ اولین گلخانه ،</span><span style="font-size: 10pt;">&nbsp;هر کس که معتقد است پول حلال مشکلا ت بفرستیدش یکبار با من بیاید برای تهیه کاکتوس تا بفهمد کاکتوس در پول حل نمی شود ، بگذریم بروم ادامه داستان . ......</span></div><div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp; &nbsp; در زدیم و سینه سپر کردیم بیاد رستم دستان مشتی هم گره که اگر کسی بد گفت بله ..... در را با مشت خورد کنیم . از قضا یک کارگر افغانی در را باز کرد و جلوی درب ایستاد و بدون سلام و علیک گفت بله . همراه من پرسید حاجی هست ؟&nbsp;</div><div style="text-align: justify;">افغانی : بله آمده&nbsp;</div><div style="text-align: justify;">همراه من : روبراست . امروز حالش خوبه یا بریم دنبال کارمون .</div><div style="text-align: justify;">افغانی : نمیدانم صبح که همش داد و فریاد می کرد .</div><div style="text-align: justify;">همراه من : آقای ادریسی بریم تو دعا کن حاجی امروز حالش خوب باشه&nbsp;</div><div style="text-align: justify;">من : آقا یعنی چه مگه داریم می ریم خواستگاری.</div><div style="text-align: justify;">همراه من : هیس آرومتر بابا ، دختر از کاکتوس راحتتر می شه گرفت و راه افتاد داخل</div><div style="text-align: justify;">منهم پشت سرش پاورچین پاورچین راه افتادم ، و هی فکر می کردم چه دعایی بکنم که ملائک بهم نخندن با خود گفتم بزبون ترکی می گم نفهمند ، الله الله بیز یاردمجی اول درت ، بش دنه کاکتوس الک</div><div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp; &nbsp; خلاصه رسیدم محضر حاج آقا ، جواب سلام که چه عرض کنم نگاهی فیلسوفانه بر ابلهی نادان وار به ما کرد و همراهم معرفی کرد و گفت ادریسی از سایت پارس کاکتوس .</div><div style="text-align: justify;">تویی گویی جهان هستی بجوشش درآمد حاج آقا متورم شد و &nbsp;پشتی به ما کرد ، گفت رسانه نه نه من با رسانه کاری ندارم ، د برو که رفتی حاج بدو من بدو و برای اولین بار در عمرم احساس کردم اینجا جای التماس است پسر و گردن کلفتی کاربرد ندارد ....</div><div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;شش ساعت و شش دقیقه شش ثانیه طول کشید تا به حاج آقا بفهمانم بابا ما یه سایت کلنگی داریم که ببریم بانک 200 هزارتومان وام نمیدهند ، بدبخیم و بیچاره و اعضای سایت را گرسنه با دهان باز پشت کامپیوتر گذاشتیم 4 تا کاکتوس بده ببریم سر صدای بچه ها را بخابانیم ، کار ما رساندن کاکتوس به اعضای دور افتاده است و .... صغرا و کبرا ، عجز و التماس</div><div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp; &nbsp; آقایون ادعای مخ زنی لازم به ذکر است بنده در المپاد مخ زنی داری سه مقام جهانی هستم ولی در جهان کاکتوس ها پیش دبستانی هم نیستم ، نیستید ، نیستند . خوب بعد از اینهمه مقدمه در گلخانه باز شد و گویی درهای بهشتند ما وارد که چه عرض کنم شیرجه زدیم داخل</div><div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp; &nbsp; حاج آقا هم لبخندی به ما زد و ما هم دیدیم 400 ، 500 هزار گلدان روی سکوها چیده شده است و این جو لعنتی هم چنان ما را گرفت نگو و نپرس و فرمودیم :</div><div style="text-align: justify;">من : حاج آقا چند نوع کاکتوس دارید ؟</div><div style="text-align: justify;">حاجی : این گلخانه دویست ، سیصد نوعی میشود .</div><div style="text-align: justify;">من با ترس ولرز که مبادا رشته ها پنبه شوند ، گفتم ببخشید حدود قیمت ؟</div><div style="text-align: justify;">و با خود گفتم سه راه بیشتر ندارم &nbsp;یا درگیر می شوم ( راه کردی ) یا بزنم به چاک ( راه رشتی ) یا اگر 20 برابر قیمت هم که گفت چنان به به و چهه چهی راه بندازم که سند نصف گلخانه را به نام ما بزند . ( راه کرجی ) خوب از آنجایی که من یک کرد ، شمالی ساکن کرج هستم از پس هر سه راه بر می آمدم .</div><div style="text-align: justify;">حاجی فکری کرد ، ریشی خاراند ، سری چرخاند ، ابروانی بالا داد گفت ، نگران نباش ارزان ساکولنت ها را 500 میدم و بذری هم زیاد ندارم یکی دو تومانی حالا حساب می کنیم .</div><div style="text-align: justify;">منو میگی ، نزدیک بود به پای حاجی افتاده سجده شکر بجا بیاورم تا ابد طوق افتخار غلامی را به گردن خود بیاندازم و قبل از رفتن به کما حواس خود را متمرکز کرده شروع به حساب کردم با پولم چند کارتن گل بخرم ؟ و کدام را بخرم ؟ چه نوع کامیونی تهیه کنم ؟ نیسان ، خاور ، 10 چرخ ، جفت یا تریلی ..... با خوشحالی بادی به غبغب انداختم و گفتم حاج آقا 4 هزار ساکولنت متنوع بده بریم بچه ها منتظرند.</div><div style="text-align: justify;">حاج آقا نگاهی به ما کرد سرتا پای ما را برانداز کرد می خواهی چیکار ؟&nbsp;</div><div style="text-align: justify;">من : خوب برا فروش دیگه حاج آقا .</div><div style="text-align: justify;">حاج آقا : آخه میتونی بفروشی ؟</div><div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp; &nbsp;نزدیک بود از دهنم بیرون بپرد اگه شما مردش باشید بدهید من خواهم فروخت ، که باز یک لعنت حسابی بر روح نجس شیطان فرستادم و مغبون ، ملتمسانه گفتم : حالا سعی مان را می کنیم والا بد نیست فروشکی داریم و گفتیم شاید دل حاجی برحم بیاید و در دل هزار بار خدا را شکر کردیم سایت ، مایت نمی شناسد و اگر وای ادعای قرار گرفتن در جمع 10 سایت اول جهان و بقیه قصه های ما را می دید یه دسته یونجه هم با ما نمی داد .&nbsp;</div><div style="text-align: justify;">خلاصه حاجی به کارگرش گفت دو تا جعبه بیاورد چون کودکی سبکبال که بدنبال پروانه می رود با حرکاتی نرم نازک با دستانی لرزان دست کرد از چند مدل گیاه بعضا یکی بعضا دوتا تا بیرون آورد و در حالی که عرق از پیشانیش میچکید دو کارتن گیاه برایمان جمع آوری کرد و خلاص ، گفت :</div><div style="text-align: justify;">حاجی : این دوتا کارتن را ببر حالا عکس بگیر بذار تو سایتو بعد بیا هرچی خواستی بهت بدم .</div><div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp; &nbsp;خدا بیامرزد آقای ایرج بسطامی را کرد به یاد او سر دادم ، من مانده ام تنهای تنها ، من مانده ام تنهای تنها با دوجعبه گیاه اینجا .... ( آقای سنایی تو را بجان کوسه های خلیج فارس نری تو حس غیر مجاز که میان سایت ما را گل می گیرند آنوقت باید جای کاکتوس بری کلکسیون صدف جمع کنی )</div><div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp; &nbsp;خلاصه چون سرادر سپاه کورش دو جعبه غنیمت جنگی را با افتخار در دست گرفتیم با خیال اینکه بعد می آیم 4000 تا گیاهمان را می بریم این قلعه فتح شد ، بسمت گلخانه بعدی روان شدیم .</div><div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp; &nbsp;به قلعه ببخشید گلخانه بعدی رسیدم و با دروازهای بلند و سکوت سهمگینش مواجهه شدیم ، انگشت نیاز را بر طبل زنگ فشردیم صدای چون زنگ تفریح دبستان از آن برخواست و ها جا در سکوت فرو رفت . ضربان قلب از پس سرمان شروع به زدن کرد و لحضات به سختی می گذشت .</div><div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp; &nbsp;ناگهان یک صدای بلند نخراشیده گفت چیه ؟ کیه ؟&nbsp;</div><div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp; هر چی دروبرم را نگاه کردم یه چیزی رو زمین پیدا کنم که بشه برای در گیری ازش استفاده کرد نیافتم . با خود گفتم کاش مثل صحنه آخر فیلم مورد علاقم ( گلادیاتور ) تو سایت می نوشتم بعد از مرگ من امپراطوری پارس کاکتوس باید به اعضا داده بشه سناتورها ( اعضای دارنده کارت عضویت ) قوانین اجتماعی سایت را وضع کنند و پارسیان به خوبی خوشی مشغول خرید کاکتوس باشند و .... &nbsp;با صدای بله چی میخوایی ؟ تازه یادمان آمد اگر بدون کاکتوس برم گلخانه اعضاء حساب ما را خواهند رسید و غیره .....</div><div style="text-align: justify;">من : آقا سلام کاکتوس می خواستم .</div><div style="text-align: justify;">مرد : کی تو را فرستاده ؟</div><div style="text-align: justify;">من : یعنی چی چار تا کاکتوس می خوام مگه باید کسی منو بفرسته ؟</div><div style="text-align: justify;">مرد : چهار تا خرده فروشی نداریم .</div><div style="text-align: justify;">من : می گیم 4000 تا 4 تا گیرمون میاد ، گفتم 4 تا شاید 4000 تا بدی ...</div><div style="text-align: justify;">مرد : نقدی ها ، خود پردازعابر بانکم ندارم .</div><div style="text-align: justify;">من : چشم همه رو تراول 50 هزاری نوی نو می دم خدایش 51 هزار تومان بیارزه</div><div style="text-align: justify;">مرد : خوب پس بیا</div><div style="text-align: justify;">و تازه مراسم معارفه تمام شد و درها را باز کرد و داخل شدیم . در گلخانه گل های زیادی موجود بود و من را بفکر فرو برد که خوب مابحتاج بچه ها را همین جا تهیه می کنم انشالله و پرسیدم آقا ببخشید آین کاکتوس ها چند ؟</div><div style="text-align: justify;">مرد : 3 هزار تومان .</div><div style="text-align: justify;">من : خوب اونایی که کمی کوچکترند چند ؟</div><div style="text-align: justify;">مرد : 3 هزار تومان .</div><div style="text-align: justify;">من اونایی که خیلی کوچکترند چند ؟</div><div style="text-align: justify;">مرد : اونم 3 هزار تومان&nbsp;</div><div style="text-align: justify;">من دهاتی گفتم جان اینجا مثل اینکه همه چیز 3 هزار تومانی است . پس این بزرگتره چند&nbsp;و&nbsp;منتظر&nbsp;شدم اگه گفت 3 هزار تومان چی ، بریزم سرش .</div><div style="text-align: justify;">مرد : 30 هزار تومان</div><div style="text-align: justify;">من : آقا یعنی چه این چه مدله قیمت گذاری ؟&nbsp;</div><div style="text-align: justify;">مرد : مدل منه ، همینه حالا اگه می خوای بردار اگر نه هم که وقت ما رو نگیر .</div><div style="text-align: justify;">من : آقا تخفیف مخفیف هم داره .</div><div style="text-align: justify;">مرد با عصبانیت چشمانی خون آلود : از این کلمه دیگه اینجا استفاده نکن .</div><div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp; &nbsp; دیگه چه می کردم شروع کردم یه چند کارتونی جمع کردم و حسابش را دادم رفتم تو ماشین و بسمت گلخانه . راستی قبل از اینکه برسیم گلخانه یه چیزی یواشکی در گوشتون می گم جان من به کسی نگید ، تازه شریک قبلیم اومد سند دوتا ماشینو ازم گرفت بره یه باغ معامله کنه نگو کلی بدهکار ه رفت و ماشین ها رو داد جای بدهیش ما را پیاده گذاشت حالا باید کرایه آژانسم بدم جلوی درب یه 50 تراول تا نخورده اطو کشیده رفت واسعه کرایه .</div><div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp; &nbsp;آنشب را چنان خوابیدم تو گویی مکسیملیانوس در غار کهف خوابیده و غافل از اینکه تازه دردسر اصلی از صبح روز بعد شروع خواهد شد .</div><div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp; &nbsp; خوب من نتوانسته بودم گیاهان هر 18 &nbsp;سفارشات را تهیه کنم و رفتم سراغ سایت و اول بخش نظرات . یه سری نظر که دمشان گرم شرمند کرده بودنند و حسابشان جدا و یه سری نظر دیگه .............</div><div style="text-align: justify;">نظر 1 : آقا چی شد این سفارش ما ؟</div><div style="text-align: justify;">نظر 2 : آقا این چه وضعیه من مدیر یک سایت تجاری هستم و همه سفارشاتم را 24 ساعته می فرستم ؟</div><div style="text-align: justify;">نظر 3 : شما که نمی تونید چند تا کاکتوس ارسال کنید برای چی دم از جهان میزنید .</div><div style="text-align: justify;">نظر 4 : گل سنگ ، گل سنگم</div><div style="text-align: justify;">نظر 5 : اگه تا یک روز دیگه کاکتوس هام نرسه من می رم تو کما .</div><div style="text-align: justify;">نظر 6 : سایت شما ایراد دارد .</div><div style="text-align: justify;">نظر 7 : گیاه جدید تو سایت بذارید .</div><div style="text-align: justify;">نظر 8 : آقا دیروز عضویت ثبت نشده .</div><div style="text-align: justify;">نظر 9 : آقا فاکتور من بدست شما رسیده اگر آره چرا ثبت نمیشه .</div><div style="text-align: justify;">نظر 10 : داداش پیوت میوت داری جنسش خوبه</div><div style="text-align: justify;">نظر 11 : آیا دوست دارید وبلاگ پر بازدیدی داشته باشید ، ما بازدید کننده های شما را به پول تبدیل می کنیم .......</div><div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp; &nbsp;یکی نیست بگه خدایا هدفت از آفریدن کاکتوس چی بود ، این که نه نرمه ، نه خوشکله و نه خوردنی ، چی می خواهند این خلق الله ، اونایی که می گن 90 درصد مردم ایران زیر خط فقر هستند ، جان من نه جان من بیان ببینند فقرا برای کاکتوس پول می دهند نه برادر قارداشی مردم زیر خط آرامش هستند ، زیر خط سرگرمی هستند مردم باید خسته گی روزانه رو یه طوری تسکین بدن باید و یه آرامبخش غیر مخرب داشته باشند بابا کاکتوس یعنی عشق یعنی آرامش یعنی استراحت مغزی هر کی می گه نه همین حالا بگه شماره عضویتشو بذاریم زیر بغلش ، بای</div><div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp; &nbsp;بگذریم ما هم که انگشت دراز هی تایپ می کنیم . بروم سر قصه ارسال سفارشات که چه بکنم . 18 سفارش 18 دوست و 18 انسان بی گناه که منتظر رسیدن سفارش هستند و من گناه کار ، آخه پسر نانت کم بود آبت کم بود بوقلمونت کم بود ، این باباهه گفتا یه سایت املاک بزن یه خونه رو به 6 نفر بفروش من گوش نکردم حالا چطوری یه کاکتوس را به 6 نفر بدم .. خدایا کمک</div><div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp; &nbsp; فهرست 18 نفره شیندلر را گذاشتیم جلویمان خوب ورانداز کردیم . طبق معمول چهار تاشون دوست نزدیکنند بهم حرف نمی زنند بذا باشه بعدا ، بقیه را چیکار کنم اگه اول ما را آقایان را بدم داد خانو م ها در می آید یا برعکس رو سن و سال که نمیشه اول بزرگترا را بدم کوچیکا دادشون در می آید ، یکی زودتر واریز کرده یکی زودتر ثبت سفارش کرده ، خدا بگم چیکارت کنه پدر بزرگ اگه تو جنگ جهانی می رفتی هلند یه زن از اونجا می گرفتی الان رباط ها داشتن سفارشات را بسته بندی می کردن من چطوری جمع جور کنم فاکتور ثبت می کنم تا مبلغش واریز بشه ناقص میشه کسی هم که بموقع همه کاراش انجام میشه یهو یه مراجعه کننده به گلخانه می آید نصف گلهاشو می خره تا ما ایمیل واریز مبلغ ببینیم گیاهاش تو خانه مردم چهار تا بچه هم دادن ، خلاصه من مانده تنهای تنها با گل سنگم ، گل سنگم &nbsp;.&nbsp;</div><div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;نشستیم نشستیم به این نتیجه رسیدیم که اولا : مراجعات حضوری فقط 5 شنبه و جمعه ها &nbsp;دوما : عکس کد های غیر موجود حذف و فقط گیاهان موجود &nbsp;سوما فاکتورها 24 ساعته شوند و در صورت عدم پیگری از طرف سفارش دهند نفر بعدی&nbsp;</div><div style="text-align: justify;">در خاتمه عذر خواهی می کنم از همه قصوراتم در گذشته و آینده و این شعر هم تقدیم به همه شما</div><div style="text-align: justify;"><br /></div><div style="text-align: center;">من در این خانه تنهایی خویش</div><div style="text-align: center;">سخن از عشق تو گویم نه بیش</div><div style="text-align: center;">نه نیازی به اعجاز یهود است مرا</div><div style="text-align: center;">نه هنگام شفایی که مسیح خواست تو را</div><div style="text-align: center;">نه میلی به نماز است و دعا</div><div style="text-align: center;">نه عشقی به ذکر است و ردای فقرا</div><div style="text-align: center;">من و تو عاشق و معشوق نه سر است نه پیچ</div><div style="text-align: center;">نه نیاز و نه کفر ، عشق است و هیچ</div><div style="text-align: center;"><br /></div><div style="text-align: center;">کیوان ادریسی</div><div style="text-align: justify;">&nbsp;</div><div style="text-align: justify;">&nbsp;</div><div style="text-align: justify;"><br /></div><div style="text-align: justify;">&nbsp;&nbsp;</div><div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;<span style="font-size: 10pt;">&nbsp;</span></div><div style="text-align: justify;">&nbsp;&nbsp;&nbsp;</div><div style="text-align: justify;"><br /></div>

			

			

			

			

			

			

			

			
]]></description>
<pubDate>Thu, 1 Jan 1970 00:00:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>parscactus</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://parscactus.samenblog.com/3218.html</guid>
</item>
</channel>
</rss>