اصلاح سیستم ارسال سفارشات
نظرات 0به نام خدا
قرن بیست و یکم را می توان قرن سرعت نام گذاری کرد چیزی که تقریبا در سایت ما وجود نداشت ، ولی چرا ؟ بنظرم وقت پاسخ گویی به این سوال رسیده و شاید مدت ها پیش باید پاسخ داده می شد . منتها اینقدر ما برای خودمان کار تراشیده بودیم که گاهی اوقات یادمان می رفت غذا بخوریم . چه برسد توضیح علت ....
قصه ارسال سفارشات
و اما علت ، وقتی که ما در ابتدای کارمان شروع به ارسال پستی کردیم ، بعلت سفارشات کمی که داشتیم مشکل چندانی نداشتیم و براحتی سفارشاتمان را ارسال می کردیم و تقریبا کلامپ در کارتون گالیور هم از ما راضی بود تا اینکه یکی از هم ولایتی هایمان گفت در کرج مردم دارند کاکتوس پارو می کنند و ماهم حوان و جاهل هوس شهر بسرمان زد و گل های خود را بار کامیون کردیم و راهی شهر شدیم و یک گلخانه 1000 متری اجاره کرده و فکر کردیم تمام است ، سایت که داریم ، گلخانه که داریم ، کلکسیونی از گل که داریم و کلکسیونی از دوستان خوب که داریم و انشالله تا شش ماه دیگر یک برج مثل ساختمان کشاورزی کشور قطر بشکل کاکتوس می سازیم و در طبقه آخر هم یک پنت گلخانه هم دایر می کنیم ، یک ماساژور رباتیک هم تنگش و صفا .......
در همین افکار شیرین بودیم که ناگهان در اولین هفته استقرارمان حدود 18 تا سفارش در سه روز رسید ، تازه فهمیدیم پرتقال فروش کیست . صبح زود بدو دنبال حمام که دیدیم شیرها خرابند آب گرم ندارد و بیخیال شدیم و بدو طرف گلخانه های همکار برای تهیه سفارشات ، 2 ملیونی از بانک گرفتیم و رفتیم سراغ اولین گلخانه ، هر کس که معتقد است پول حلال مشکلا ت بفرستیدش یکبار با من بیاید برای تهیه کاکتوس تا بفهمد کاکتوس در پول حل نمی شود ، بگذریم بروم ادامه داستان . ......
در زدیم و سینه سپر کردیم بیاد رستم دستان مشتی هم گره که اگر کسی بد گفت بله ..... در را با مشت خورد کنیم . از قضا یک کارگر افغانی در را باز کرد و جلوی درب ایستاد و بدون سلام و علیک گفت بله . همراه من پرسید حاجی هست ؟
افغانی : بله آمده
همراه من : روبراست . امروز حالش خوبه یا بریم دنبال کارمون .
افغانی : نمیدانم صبح که همش داد و فریاد می کرد .
همراه من : آقای ادریسی بریم تو دعا کن حاجی امروز حالش خوب باشه
من : آقا یعنی چه مگه داریم می ریم خواستگاری.
همراه من : هیس آرومتر بابا ، دختر از کاکتوس راحتتر می شه گرفت و راه افتاد داخل
منهم پشت سرش پاورچین پاورچین راه افتادم ، و هی فکر می کردم چه دعایی بکنم که ملائک بهم نخندن با خود گفتم بزبون ترکی می گم نفهمند ، الله الله بیز یاردمجی اول درت ، بش دنه کاکتوس الک
خلاصه رسیدم محضر حاج آقا ، جواب سلام که چه عرض کنم نگاهی فیلسوفانه بر ابلهی نادان وار به ما کرد و همراهم معرفی کرد و گفت ادریسی از سایت پارس کاکتوس .
تویی گویی جهان هستی بجوشش درآمد حاج آقا متورم شد و پشتی به ما کرد ، گفت رسانه نه نه من با رسانه کاری ندارم ، د برو که رفتی حاج بدو من بدو و برای اولین بار در عمرم احساس کردم اینجا جای التماس است پسر و گردن کلفتی کاربرد ندارد ....
شش ساعت و شش دقیقه شش ثانیه طول کشید تا به حاج آقا بفهمانم بابا ما یه سایت کلنگی داریم که ببریم بانک 200 هزارتومان وام نمیدهند ، بدبخیم و بیچاره و اعضای سایت را گرسنه با دهان باز پشت کامپیوتر گذاشتیم 4 تا کاکتوس بده ببریم سر صدای بچه ها را بخابانیم ، کار ما رساندن کاکتوس به اعضای دور افتاده است و .... صغرا و کبرا ، عجز و التماس
آقایون ادعای مخ زنی لازم به ذکر است بنده در المپاد مخ زنی داری سه مقام جهانی هستم ولی در جهان کاکتوس ها پیش دبستانی هم نیستم ، نیستید ، نیستند . خوب بعد از اینهمه مقدمه در گلخانه باز شد و گویی درهای بهشتند ما وارد که چه عرض کنم شیرجه زدیم داخل
حاج آقا هم لبخندی به ما زد و ما هم دیدیم 400 ، 500 هزار گلدان روی سکوها چیده شده است و این جو لعنتی هم چنان ما را گرفت نگو و نپرس و فرمودیم :
من : حاج آقا چند نوع کاکتوس دارید ؟
حاجی : این گلخانه دویست ، سیصد نوعی میشود .
من با ترس ولرز که مبادا رشته ها پنبه شوند ، گفتم ببخشید حدود قیمت ؟
و با خود گفتم سه راه بیشتر ندارم یا درگیر می شوم ( راه کردی ) یا بزنم به چاک ( راه رشتی ) یا اگر 20 برابر قیمت هم که گفت چنان به به و چهه چهی راه بندازم که سند نصف گلخانه را به نام ما بزند . ( راه کرجی ) خوب از آنجایی که من یک کرد ، شمالی ساکن کرج هستم از پس هر سه راه بر می آمدم .
حاجی فکری کرد ، ریشی خاراند ، سری چرخاند ، ابروانی بالا داد گفت ، نگران نباش ارزان ساکولنت ها را 500 میدم و بذری هم زیاد ندارم یکی دو تومانی حالا حساب می کنیم .
منو میگی ، نزدیک بود به پای حاجی افتاده سجده شکر بجا بیاورم تا ابد طوق افتخار غلامی را به گردن خود بیاندازم و قبل از رفتن به کما حواس خود را متمرکز کرده شروع به حساب کردم با پولم چند کارتن گل بخرم ؟ و کدام را بخرم ؟ چه نوع کامیونی تهیه کنم ؟ نیسان ، خاور ، 10 چرخ ، جفت یا تریلی ..... با خوشحالی بادی به غبغب انداختم و گفتم حاج آقا 4 هزار ساکولنت متنوع بده بریم بچه ها منتظرند.
حاج آقا نگاهی به ما کرد سرتا پای ما را برانداز کرد می خواهی چیکار ؟
من : خوب برا فروش دیگه حاج آقا .
حاج آقا : آخه میتونی بفروشی ؟
نزدیک بود از دهنم بیرون بپرد اگه شما مردش باشید بدهید من خواهم فروخت ، که باز یک لعنت حسابی بر روح نجس شیطان فرستادم و مغبون ، ملتمسانه گفتم : حالا سعی مان را می کنیم والا بد نیست فروشکی داریم و گفتیم شاید دل حاجی برحم بیاید و در دل هزار بار خدا را شکر کردیم سایت ، مایت نمی شناسد و اگر وای ادعای قرار گرفتن در جمع 10 سایت اول جهان و بقیه قصه های ما را می دید یه دسته یونجه هم با ما نمی داد .
خلاصه حاجی به کارگرش گفت دو تا جعبه بیاورد چون کودکی سبکبال که بدنبال پروانه می رود با حرکاتی نرم نازک با دستانی لرزان دست کرد از چند مدل گیاه بعضا یکی بعضا دوتا تا بیرون آورد و در حالی که عرق از پیشانیش میچکید دو کارتن گیاه برایمان جمع آوری کرد و خلاص ، گفت :
حاجی : این دوتا کارتن را ببر حالا عکس بگیر بذار تو سایتو بعد بیا هرچی خواستی بهت بدم .
خدا بیامرزد آقای ایرج بسطامی را کرد به یاد او سر دادم ، من مانده ام تنهای تنها ، من مانده ام تنهای تنها با دوجعبه گیاه اینجا .... ( آقای سنایی تو را بجان کوسه های خلیج فارس نری تو حس غیر مجاز که میان سایت ما را گل می گیرند آنوقت باید جای کاکتوس بری کلکسیون صدف جمع کنی )
خلاصه چون سرادر سپاه کورش دو جعبه غنیمت جنگی را با افتخار در دست گرفتیم با خیال اینکه بعد می آیم 4000 تا گیاهمان را می بریم این قلعه فتح شد ، بسمت گلخانه بعدی روان شدیم .
به قلعه ببخشید گلخانه بعدی رسیدم و با دروازهای بلند و سکوت سهمگینش مواجهه شدیم ، انگشت نیاز را بر طبل زنگ فشردیم صدای چون زنگ تفریح دبستان از آن برخواست و ها جا در سکوت فرو رفت . ضربان قلب از پس سرمان شروع به زدن کرد و لحضات به سختی می گذشت .
ناگهان یک صدای بلند نخراشیده گفت چیه ؟ کیه ؟
هر چی دروبرم را نگاه کردم یه چیزی رو زمین پیدا کنم که بشه برای در گیری ازش استفاده کرد نیافتم . با خود گفتم کاش مثل صحنه آخر فیلم مورد علاقم ( گلادیاتور ) تو سایت می نوشتم بعد از مرگ من امپراطوری پارس کاکتوس باید به اعضا داده بشه سناتورها ( اعضای دارنده کارت عضویت ) قوانین اجتماعی سایت را وضع کنند و پارسیان به خوبی خوشی مشغول خرید کاکتوس باشند و .... با صدای بله چی میخوایی ؟ تازه یادمان آمد اگر بدون کاکتوس برم گلخانه اعضاء حساب ما را خواهند رسید و غیره .....
من : آقا سلام کاکتوس می خواستم .
مرد : کی تو را فرستاده ؟
من : یعنی چی چار تا کاکتوس می خوام مگه باید کسی منو بفرسته ؟
مرد : چهار تا خرده فروشی نداریم .
من : می گیم 4000 تا 4 تا گیرمون میاد ، گفتم 4 تا شاید 4000 تا بدی ...
مرد : نقدی ها ، خود پردازعابر بانکم ندارم .
من : چشم همه رو تراول 50 هزاری نوی نو می دم خدایش 51 هزار تومان بیارزه
مرد : خوب پس بیا
و تازه مراسم معارفه تمام شد و درها را باز کرد و داخل شدیم . در گلخانه گل های زیادی موجود بود و من را بفکر فرو برد که خوب مابحتاج بچه ها را همین جا تهیه می کنم انشالله و پرسیدم آقا ببخشید آین کاکتوس ها چند ؟
مرد : 3 هزار تومان .
من : خوب اونایی که کمی کوچکترند چند ؟
مرد : 3 هزار تومان .
من اونایی که خیلی کوچکترند چند ؟
مرد : اونم 3 هزار تومان
من دهاتی گفتم جان اینجا مثل اینکه همه چیز 3 هزار تومانی است . پس این بزرگتره چند و منتظر شدم اگه گفت 3 هزار تومان چی ، بریزم سرش .
مرد : 30 هزار تومان
من : آقا یعنی چه این چه مدله قیمت گذاری ؟
مرد : مدل منه ، همینه حالا اگه می خوای بردار اگر نه هم که وقت ما رو نگیر .
من : آقا تخفیف مخفیف هم داره .
مرد با عصبانیت چشمانی خون آلود : از این کلمه دیگه اینجا استفاده نکن .
دیگه چه می کردم شروع کردم یه چند کارتونی جمع کردم و حسابش را دادم رفتم تو ماشین و بسمت گلخانه . راستی قبل از اینکه برسیم گلخانه یه چیزی یواشکی در گوشتون می گم جان من به کسی نگید ، تازه شریک قبلیم اومد سند دوتا ماشینو ازم گرفت بره یه باغ معامله کنه نگو کلی بدهکار ه رفت و ماشین ها رو داد جای بدهیش ما را پیاده گذاشت حالا باید کرایه آژانسم بدم جلوی درب یه 50 تراول تا نخورده اطو کشیده رفت واسعه کرایه .
آنشب را چنان خوابیدم تو گویی مکسیملیانوس در غار کهف خوابیده و غافل از اینکه تازه دردسر اصلی از صبح روز بعد شروع خواهد شد .
خوب من نتوانسته بودم گیاهان هر 18 سفارشات را تهیه کنم و رفتم سراغ سایت و اول بخش نظرات . یه سری نظر که دمشان گرم شرمند کرده بودنند و حسابشان جدا و یه سری نظر دیگه .............
نظر 1 : آقا چی شد این سفارش ما ؟
نظر 2 : آقا این چه وضعیه من مدیر یک سایت تجاری هستم و همه سفارشاتم را 24 ساعته می فرستم ؟
نظر 3 : شما که نمی تونید چند تا کاکتوس ارسال کنید برای چی دم از جهان میزنید .
نظر 4 : گل سنگ ، گل سنگم
نظر 5 : اگه تا یک روز دیگه کاکتوس هام نرسه من می رم تو کما .
نظر 6 : سایت شما ایراد دارد .
نظر 7 : گیاه جدید تو سایت بذارید .
نظر 8 : آقا دیروز عضویت ثبت نشده .
نظر 9 : آقا فاکتور من بدست شما رسیده اگر آره چرا ثبت نمیشه .
نظر 10 : داداش پیوت میوت داری جنسش خوبه
نظر 11 : آیا دوست دارید وبلاگ پر بازدیدی داشته باشید ، ما بازدید کننده های شما را به پول تبدیل می کنیم .......
یکی نیست بگه خدایا هدفت از آفریدن کاکتوس چی بود ، این که نه نرمه ، نه خوشکله و نه خوردنی ، چی می خواهند این خلق الله ، اونایی که می گن 90 درصد مردم ایران زیر خط فقر هستند ، جان من نه جان من بیان ببینند فقرا برای کاکتوس پول می دهند نه برادر قارداشی مردم زیر خط آرامش هستند ، زیر خط سرگرمی هستند مردم باید خسته گی روزانه رو یه طوری تسکین بدن باید و یه آرامبخش غیر مخرب داشته باشند بابا کاکتوس یعنی عشق یعنی آرامش یعنی استراحت مغزی هر کی می گه نه همین حالا بگه شماره عضویتشو بذاریم زیر بغلش ، بای
بگذریم ما هم که انگشت دراز هی تایپ می کنیم . بروم سر قصه ارسال سفارشات که چه بکنم . 18 سفارش 18 دوست و 18 انسان بی گناه که منتظر رسیدن سفارش هستند و من گناه کار ، آخه پسر نانت کم بود آبت کم بود بوقلمونت کم بود ، این باباهه گفتا یه سایت املاک بزن یه خونه رو به 6 نفر بفروش من گوش نکردم حالا چطوری یه کاکتوس را به 6 نفر بدم .. خدایا کمک
فهرست 18 نفره شیندلر را گذاشتیم جلویمان خوب ورانداز کردیم . طبق معمول چهار تاشون دوست نزدیکنند بهم حرف نمی زنند بذا باشه بعدا ، بقیه را چیکار کنم اگه اول ما را آقایان را بدم داد خانو م ها در می آید یا برعکس رو سن و سال که نمیشه اول بزرگترا را بدم کوچیکا دادشون در می آید ، یکی زودتر واریز کرده یکی زودتر ثبت سفارش کرده ، خدا بگم چیکارت کنه پدر بزرگ اگه تو جنگ جهانی می رفتی هلند یه زن از اونجا می گرفتی الان رباط ها داشتن سفارشات را بسته بندی می کردن من چطوری جمع جور کنم فاکتور ثبت می کنم تا مبلغش واریز بشه ناقص میشه کسی هم که بموقع همه کاراش انجام میشه یهو یه مراجعه کننده به گلخانه می آید نصف گلهاشو می خره تا ما ایمیل واریز مبلغ ببینیم گیاهاش تو خانه مردم چهار تا بچه هم دادن ، خلاصه من مانده تنهای تنها با گل سنگم ، گل سنگم .
نشستیم نشستیم به این نتیجه رسیدیم که اولا : مراجعات حضوری فقط 5 شنبه و جمعه ها دوما : عکس کد های غیر موجود حذف و فقط گیاهان موجود سوما فاکتورها 24 ساعته شوند و در صورت عدم پیگری از طرف سفارش دهند نفر بعدی
در خاتمه عذر خواهی می کنم از همه قصوراتم در گذشته و آینده و این شعر هم تقدیم به همه شما
من در این خانه تنهایی خویش
سخن از عشق تو گویم نه بیش
نه نیازی به اعجاز یهود است مرا
نه هنگام شفایی که مسیح خواست تو را
نه میلی به نماز است و دعا
نه عشقی به ذکر است و ردای فقرا
من و تو عاشق و معشوق نه سر است نه پیچ
نه نیاز و نه کفر ، عشق است و هیچ
کیوان ادریسی
